
امروز فهمیدم آیدا خانوم مودب و درس خون،که سرگروهش هم کرده بودم بچه طلاقه. گفته بودم سه تا موقعیت که توش ناراحت شدین رو بنویسین و بیاین بخونین. البته اجباری نیست و میتونین نخونین. آیدا برگشو آورد و گفت خانوم من نمیخونم بعد سرشو انداخت پایین و بغض کرد. توش نوشته بود من از اینکه پدر و مادرم از هم جدا شده اند خیلی غمگینم. یکی دیگه هم نوشته بود از اینکه امسال به مسافرت نرفته ایم ناراحت هستم. نگاش کردم دیدم واقعا این بچه چقدر غمگینه. اشک تو چشمام جمع شد ولی خودمو نگه داشتمو برگشو امضا زدم و با یه لبخن...
ادامه مطلب