روزهایی که قرار بود برم دانشگاه سر از پا نمیشناختم. با اینکه یک ساعت راه داشتم اما خیلی برام شیرین بود. وقتی پا میذاشتم توی دانشگاه انگار همه ی دنیا مال من بود. وقتی توی طبقه ها راه میرفتم یه حسی بهم میگفت من راهم اینه من به اینجا تعلق دارم، من باید این راه رو ادامه بدم. از حضرت فاطمه(س) میخوام که زیر سایه ی پدر و مادر و وجود عزیزانم ان شاءالله دکترامو بگیرم و توی همین دانشگاه ان شاءالله ان شاءالله ان شاءالله عضو هیئت علمی بشم...
گاه نوشته های من...ما را در سایت گاه نوشته های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 33