
به نام خداامروز هفتم دیماههمن ۳۱ ساله شدم. واقعا که چقدر زمان داره زود میگذره. خداکنه عاقبتمون به خیر باشه. در این سن به لطف خدا به نادانی خودم پی بردم. فهمیدم که چقدر از قافله عقبم و چقدر راجع به خودم اشتباه فکر میکردم. با کارگاهی که امروز رفتم یک لحظه احساس کردم چقدر دلم برای همسرم میسوزه و شاید همسرم واقعا به کمک من نیاز داره پس بهتره به جای دشمنی باهاش رفیق بشم.من یه سری مسائل ساده و پیش پا افتاده رو از یاد بردم و شاید همین دلیل خیلی از معضلاتی شده که با دست خودم برای خودم درست کردم. مثلا من...
ادامه مطلب
به نظرم تاریخ تولد به آدم احساس یک تولد دوباره میدهمن هر سال در تاریخ تولدم یه سری تصمیمات میگیرم. اما بعد از یه مدت کوتاه به کلی فراموشش میکنم. این ترم یک درسی داریم به نام مدیریت تغییر در سازمانهای آموزشی. در کتابی که استاد برای این درس معرفی کرده گفته که برای تغییر اول باید از وضع موجود ناراضی باشی. من یادمه وقتی که دبیرستانی بودم یه نوشته رو در پژوهش سرا خوندم که یادم نمیاد متنش چی بود اما تاثیر شگرفی در زندگیم داشت البته منفی. من با خوندن اون متن سعی کردم همه ی نگرانیها رو از خودم دور کنم، ...
ادامه مطلب