
حتما بخونید از دستش ندیدن خیلی قشنگه يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...دیگه توضیحش باخودتون....شب عاشورا بود. هرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودندنه نماز، نه هیئت، نه پیراهن مشکی، هيچي... ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنمتو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، خانم چادري وسنگینی بود کنارخیابون منتظرتاکسی بود .خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم یه دفعه یه فکری مثل برق توذهنم جرقه زد! بله شیطان خوب بلده کجا وارد بشه...از چندتا خیابو...
ادامه مطلب
خداوند رئوف و رحیم همیشه و هر جا، هوای منو داشته. یکی از بهترین مدارس رو تونستم انتخاب کنم. تک پایه و ثابت صبح. یعنی جایی که براش سر و دست میشکنن،خدای خوبم شکر و هزاران شکر. امروز یه مانتو رسمی سرمه ای خریدم. پارسال که مشهد رفتیم بابا برام یه مانتو قهوه ای خرید که خیلی مناسب مدرسه است. حالا باید یه مانتو دیگه هم بخرم که تکمیل بشه. حس خوبیه که ما دوباره بوی ماه مهر رو حس میکنیم و خودمون رو براش آماده میکنیم. یه جورایی یاد دوران دانش آموزیمون میفتیم البته این بار در کسوت معلمی. شور و هیجان خاصی دا...
ادامه مطلب