تصمیمی که باید زودتر از اینها میگرفتم...ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری...

خرید بک لینک
در دلم یه حس محبتی نسبت به تک تک دانش آموزانم دارم. احساس میکنم براشون کم گذاشتم. میخوام جبران کنم. تا یک سال تحصیلی هر روز روی ماهشون رو میبینم. خدا میدونه چقدر برخورد و رفتار و حرکاتم روشون تاثیر گذاره و خدا به دادم برسه اگه تاثیر منفی روشون گذاشته باشم. به این فکر می کردم با شروع تعطیلات و تموم شدن سال تحصیلی دیگه نمیبینمشون. از من یه اسم و یه خاطره در ذهنشون باقی میمونه. میخوام دیگه سرشون داد نزنم. میخوام دیگه اینقدر باهاشون خشک و جدی برخورد نکنم تا مبادا ازم حساب نبرن و شلوغ کنن...اصلا بذار شلوغ کنن...بذار با هم خوش باشیم...

بذار بهم به چشم یه دوست بزرگتر نگاه کنن چه اشکالی داره؟

آیا اگه دانش آموز رو دعوا کنم جز اینکه احساس حقارت کنه و عزت نفسش پایین بیاد ثمره دیگه ای داره؟

بذار فقط تشویق کنم.

بذار با بچه ها شوخی کنم...

بذار باهاشون بازی کنم... خصوصا ساعت ورزش...

خدایا میخوام یه معلم واقعی برای بچه هام باشم... کمکم کن

مگه غیر ازینه که این درسا رو بعدها فراموش میکنن و فقط اون خاطرهه میمونه؟

البته نه اینکه به درس اهمیت ندماا...هرگز منظورم این نیست... فقط میخوام روشمو عوض کنم و در عین حال حتی با ضعیفتر ها هم بیشتر کار کنم. فقط دیگه درسو بهشون سخت نگیرم...همین.

گاه نوشته های من...

ما را در سایت گاه نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:41

صفحه بندی