سلام
خیلی وقته ننوشتم
امشب از سر شب تا حالا یه موضوعی خیلی حرصم داده که احساس میکنم با نوشتن میتونم یکم آروم بشم.
دلیل این حرص خوردن من و به تبع مادرم اینه که مدیرمون خیلی از من کار میکشه. مدرسمون دو تا معاون داره،اما هیچکدوم بلد نیستن موس دستشون بگیرن. مدیر هم کارای اونا رو انداخته گردن من ساده مظلوم!!
ایراد از خودمه که نمیتونم بگم نه و تو رودروایسی میمونم. شدم کافی نت مدرسه. از فردا باید عکسای مستندسازی معلمها رو هم پوشه بندی کنم. آخه به خدا ادم برای خودشم زورش میاد اینهمه کار انجام بده چه برسه کاری که وظیفه ی معاونه و با سواستفاده انداختن گردن من. آخه این درسته؟نمیدونم چرا بعضیا اصلا عذاب وجدان نمیگیرن. حالا من چیکار کنم؟
به خدا کارای خودمو نمیرسم انجام بدم،نمیرسم یکم روش تدریس مطالعه کنم احساس میکنم مدیون بچه ها میشم...
میخوام از فردا بگم نه ولی میدونم باهام دشمن میشن...
خدایا خودت بخیر بگذرون
گاه نوشته های من...ما را در سایت گاه نوشته های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 35