هیئت
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 5:47
احساس میکنم امام حسین و حضرت ابوالفضل امسال بهم نظر کردن و شب تاسوعا و شب عاشورا رفتن به هیئت و از عمق وجود اشک ریختن رو نصیبم کردن... الحمدلله... خدایا این دلمو بگیر یه دل حسینی بهم بده... +تاریخ شنبه هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:10 نویسنده R |
شب غصه
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 14:12
[unable to retrieve full-text content]دیشب خیلی بد بود اگه یاد خدا نبود اگه درد و دل باهاش نبود دق میکردم یا نور المستوحشین فی الظلم..
زائر کربلا
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 14:12
[unable to retrieve full-text content]بابایی امروز رفت سفر کربلا. زیارتش قبول باشه ان شاءالله.. یا اباعبدالله...باباییم صحیح و سلامت و دست پر برگرده... قسمتمون کن بیایم..
یا مولا علی مددی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 14:12
[unable to retrieve full-text content]نومید و مفلسیم و نداریم هیچ کس لطفی کن ای کریم و به فریاد ما برس ...xa0 من ریزه خوار خوان شما خانواده ام مهرت زیاد دیدم و کی میبرم ز یاد..
خدایا شکرت
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 14:12
دانش آموزای سال قبلم که به لطف خدا امسال هم معلمشون هستم و خودشون خبر ندارن یکی یکی بهم زنگ میزنن و میگن که خانم ما دعا میکنیم امسال هم شما معلم ما باشید. این ها همش لطف خداست که شامل حال من میشه خدایا زبانم قاصره از شکر این همه خوبی و رحمت که نسبت به من داری... [ و کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته...
کربلایی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 14:12
بابایی عزیزم دو روزه که از سفر عتبات عالیات برگشته. خالصانه و عاشقانه زیارت کرده. نصف شب هتلدار ها رو بیدار میکرده که بره تو حرم معصومین نماز شب بخونه. از روی مفاتیح اکثر اعمال رو انجام میداده طوری که هر کس حال عارفانه و عاشقانه اش رو میدیده بهش التماس دعا میگفته.. ان شاءالله به حق 14 معصوم تمام خوا...
پاسور
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:31
پاسور امروز به عنوان پاسور ثابت تیم انتخاب شدم. نه اینکه خیلی حرفه ای باشم فقط به خاطر اینکه از بقیه بهتر بازی میکنم. کار سختیه اما میدونم که مثل هر چیز دیگه ای با تمرین توش خبره میشم. خیلی حس خوبی داره پاسور بودن...به آدم اعتماد به نفس دلچسبی میده. امیدوارم بتونم تو مسابقه پیش رو بدرخشم. ان شاءالله...
مردود!
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:31
کنکور ارشد قبول نشدم.xa0 اولش میگفتم کاش رشته ای که شرکت کرده بودم رو دانشگاه آزاد داشت. حتما آزاد قبول میشدمو و اول مهر میرفتم دانشگاه. نخونده بودم. حتی یه کلمه. اصلا انگیزه نداشتم و قصدم فقط مدرک بود. xa0اما بهتر که فکر میکنم میگم خداروشکر چون میخوام به جای علوم تربیتی رشته روانشناسی تربیتی شرکت ک...
نجف اشرف
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:31
نجف اشرف الان با باباجون حرف زدیم. سومین روزه که نجف هستن. بابا خیلی حال و هوای معنوی داشت اونطور که از پشت تلفن حس میشد. از مسجد کوفه برامون گفت و ازینکه دعا در اونجا چه صفایی داره و گوشه گوشه اش آداب و دعاهای خاص خودش رو داره. گفت برامون چادر خریده و امشب میبره حرم مولا علی برامون تبرکش میکنه. ان ...
درد انتهای مهره ها
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 21:31
نمیتونم راه برم. خدایا خودت کمکم کن. تا چند روز والیبال و پیاده روی نمیرم شاید خوب بشم دلخوشی این روزام این دوتا ورزشه خدایا زودی خوب بشم آدما چقدر ضعیفن یا رب الرحم ضعف بدنی و رقه جلدی و دقه عظمی یا من بدا خلقی...
مارنگاز
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 15:08
روز پنجشنبه رفتیم سنقر.سنقر یه امامزاده داره به نام امامزاده احمد. اونجا من حس خییییلی خوبی پیدا میکنم. بعضی امامزاده ها حال ادمو خیلی خوب میکنن، حال و هوای معنوی دارن. امامزاده احمد واقعا جو معنوی داره. رفتیم بازار. بابا برای من و مامان لباس خرید. دقیقا موقعی که خواست کارت بکشه برق رفت. فروشنده معل
کتانی
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 15:08
امروز رفتیم همدان.روز ولادت حضرت معصومه (س) هم همدان بودیم. پرچم حضرت فاطمه معصومه رو آورده بودن امامزاده عبدالله. ما هم رفتیم توصف و گلدان ضریح رو به همراه پرچم دست کشیدم و بوسیدم. مراسم قشنگی بود. اون روز یه جفت کفش کتانی مخصوص پیاده روی خریدم. رنگ زرشکی و سفید. برای پیاده روی و باشگاه خریدم. دو ر
استقبال از پرچم امام مهربانی ها
-
تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 15:08
امروز ساعت 4 طبق روال چهارشنبه ها سانس والیبال داشتم. از طرفی امروز راس همین ساعت مراسم استقبال از پرچم امام رضا(ع) داخل همون خیابون بود. ماشینم دست بابا بود. زنگ زدم گفت ساعت 4 و ربع میرسه. چون دید عجله دارم گفت تا 4 خودمو میرسونم. منم زیاد با بابا خوب حرف نزدم خدا منو ببخشه.مامان گفت با تاکسی بریم
دلنوشته
-
تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 19:16
به نام خدااین روزها دلم گرفته یعنی نمیشه گفت گرفته، یه حالتیه بین ناامیدی و امیدواری. الحمدلله طی این مدت اتفاقات خوب زیادی افتاده از جمله اینکه برادرزاده ام متولد شده و خیلی از این بابت خدارو شکر میکنم. اتفاقات دیگه ای هم افتاده از جمله اینکه چهار پنج تا خواستگار همزمان سر و کلشون پیدا شده و البته
سوءاستفاده
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:41
به نام خداسلام خیلی وقته ننوشتم امشب از سر شب تا حالا یه موضوعی خیلی حرصم داده که احساس میکنم با نوشتن میتونم یکم آروم بشم. دلیل این حرص خوردن من و به تبع مادرم اینه که مدیرمون خیلی از من کار میکشه. مدرسمون دو تا معاون داره،اما هیچکدوم بلد نیستن موس دستشون بگیرن. مدیر هم کارای اونا رو انداخته گردن م
بیان آنچه در ذهنم میگذرد
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:41
از کسانی که طی این مدت منو از یاد نبردن و برام نظر گذاشتن واقعا تشکر میکنم. و عذر خواهی بابت اینکه خودم بهشون سر نزدم.xa0شور و اشتیاق داشتم برای نوشتن. نمیدونم از کجا بنویسم. این روزا درگیر مبارزه با نفسم. یعنی تلاش میکنم که با نفسم مبارزه کنم. اگه به پست های قبلیم هم یه نگاهی بندازید همواره این گلا...
تصمیمی که باید زودتر از اینها میگرفتم...ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:41
در دلم یه حس محبتی نسبت به تک تک دانش آموزانم دارم. احساس میکنم براشون کم گذاشتم. میخوام جبران کنم. تا یک سال تحصیلی هر روز روی ماهشون رو میبینم. خدا میدونه چقدر برخورد و رفتار و حرکاتم روشون تاثیر گذاره و خدا به دادم برسه اگه تاثیر منفی روشون گذاشته باشم. به این فکر می کردم با شروع تعطیلات و تموم ش
برنامه سفر نوروز 96
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:41
به نام خدابا توکل بر خدا برای مسافرت نوروز به صورت اینترنتی مدرسه رزرو کردیم. به امید خدا سه شب قم هستیم و لحظه ی سال تحویل در حرم حضرت معصومه. یک شب سمنان، یک شب نیشابور و ان شاءالله 3 شب در مشهد الرضا(ع)... خییییییلی دلم هوای حرم امام رضا(ع) رو کرده. کم مونده بود نظرمون به خاطر پر بودن ظرفیت مدارس
سفر نوروز 96....شهر مقدس قم
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:41
به نام خداسلام سال نو مبارک هم اکنون که دارم مینویسم در کلاس اول شقایق مدرسه قم هستیم. امشب چهارمین شبه که در این مکان هستیم. این چهار روز خیلی خوب بود چون روزی دوبار به حرم حضرت معصومه(س) رفتیم و لحظه ی سال تحویل روبه روی ضریح کریمه اهل بیت (ع) بودیم و واقعا حال خوبی این چند روز داشتیم. فردا ان شاء
از بهارش پیداست...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:41
به نام خداسلام الان که این متن رو می نویسم ساعت 13:21 دقیقه روز دوشنبه هفتم فروردین ماه 96 است و در یکی از مدارس شهر مشهد در منطقه احمد آباد هستیم. امروز سومین روزه که توفیق زیارت حرم امام رضا(ع) رو داریم .فردا دیگه باید به سمت شهرمون راه بیفتیم و البته شب در سمنان خواهیم بود.xa0 قربون امام رضا برم....