گاه نوشته های من

متن مرتبط با «هر لحظه که تسلیمم در کارگه هستی» در سایت گاه نوشته های من نوشته شده است

در روز تولدم

  • نیلوبلاگ

    به نام خداامروز هفتم دیماههمن ۳۱ ساله شدم. واقعا که چقدر زمان داره زود میگذره. خداکنه عاقبتمون به خیر باشه. در این سن به لطف خدا به نادانی خودم پی بردم. فهمیدم که چقدر از قافله عقبم و چقدر راجع به خودم اشتباه فکر میکردم. با کارگاهی که امروز رفتم یک لحظه احساس کردم چقدر دلم برای همسرم میسوزه و شاید همسرم واقعا به کمک من نیاز داره پس بهتره به جای دشمنی باهاش رفیق بشم.من یه سری مسائل ساده و پیش پا افتاده رو از یاد بردم و شاید همین دلیل خیلی از معضلاتی شده که با دست خودم برای خودم درست کردم. مثلا من...

    ادامه مطلب
  • تصمیماتم در روز تولدم

  • نیلوبلاگ

    به نظرم تاریخ تولد به آدم احساس یک تولد دوباره میدهمن هر سال در تاریخ تولدم یه سری تصمیمات میگیرم. اما بعد از یه مدت کوتاه به کلی فراموشش میکنم. این ترم یک درسی داریم به نام مدیریت تغییر در سازمانهای آموزشی. در کتابی که استاد برای این درس معرفی کرده گفته که برای تغییر اول باید از وضع موجود ناراضی باشی. من یادمه وقتی که دبیرستانی بودم یه نوشته رو در پژوهش سرا خوندم که یادم نمیاد متنش چی بود اما تاثیر شگرفی در زندگیم داشت البته منفی. من با خوندن اون متن سعی کردم همه ی نگرانیها رو از خودم دور کنم، ...

    ادامه مطلب
  • درد انتهای مهره ها

  • نیلوبلاگ

    نمیتونم راه برم. خدایا خودت کمکم کن. تا چند روز والیبال و پیاده روی نمیرم شاید خوب بشم دلخوشی این روزام این دوتا ورزشه خدایا زودی خوب بشم آدما چقدر ضعیفن یا رب الرحم ضعف بدنی و رقه جلدی و دقه عظمی یا من بدا خلقی......

    ادامه مطلب
  • استقبال از پرچم امام مهربانی ها

  • نیلوبلاگ

    امروز ساعت 4 طبق روال چهارشنبه ها سانس والیبال داشتم. از طرفی امروز راس همین ساعت مراسم استقبال از پرچم امام رضا(ع) داخل همون خیابون بود. ماشینم دست بابا بود. زنگ زدم گفت ساعت 4 و ربع میرسه. چون دید عجله دارم گفت تا 4 خودمو میرسونم. منم زیاد با بابا خوب حرف نزدم خدا منو ببخشه.مامان گفت با تاکسی بریم...

    ادامه مطلب
  • بیان آنچه در ذهنم میگذرد

  • نیلوبلاگ

    از کسانی که طی این مدت منو از یاد نبردن و برام نظر گذاشتن واقعا تشکر میکنم. و عذر خواهی بابت اینکه خودم بهشون سر نزدم.xa0شور و اشتیاق داشتم برای نوشتن. نمیدونم از کجا بنویسم. این روزا درگیر مبارزه با نفسم. یعنی تلاش میکنم که با نفسم مبارزه کنم. اگه به پست های قبلیم هم یه نگاهی بندازید همواره این گلایه...

    ادامه مطلب
  • تصمیمی که باید زودتر از اینها میگرفتم...ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری...

  • نیلوبلاگ

    در دلم یه حس محبتی نسبت به تک تک دانش آموزانم دارم. احساس میکنم براشون کم گذاشتم. میخوام جبران کنم. تا یک سال تحصیلی هر روز روی ماهشون رو میبینم. خدا میدونه چقدر برخورد و رفتار و حرکاتم روشون تاثیر گذاره و خدا به دادم برسه اگه تاثیر منفی روشون گذاشته باشم. به این فکر می کردم با شروع تعطیلات و تموم ش...

    ادامه مطلب
  • سفر نوروز 96....شهر مقدس قم

  • نیلوبلاگ

    به نام خداسلام سال نو مبارک هم اکنون که دارم مینویسم در کلاس اول شقایق مدرسه قم هستیم. امشب چهارمین شبه که در این مکان هستیم. این چهار روز خیلی خوب بود چون روزی دوبار به حرم حضرت معصومه(س) رفتیم و لحظه ی سال تحویل روبه روی ضریح کریمه اهل بیت (ع) بودیم و واقعا حال خوبی این چند روز داشتیم. فردا ان شاء...

    ادامه مطلب
  • روش تدریس و ارزشیابی

  • نیلوبلاگ

    وقتی درس میدم دانش آموزام خوب متوجه میشن. اما وقتی ازشون سوال میکنم خصوصا در جلسه ی بعدیش اصلا خوب جواب نمیدن. نمیدونم مشکل از تدریس منه یا از درس نخوندن دانش آموزا. شایدم مشکل از روش ارزشیابی من باشه... میخوام ازین به بعد بهشون سوال بگم تو کتاب بنویسن. خودمم با سوال گفتن موافق نبودم اما حالا میبینم وقتی به دانش آموز سوال نگیم موقع خوندن درس سردرگمه. تا بحال هم سعی کردم که خودشون یاد بگیرن کجاهای کتاب مهمه اما متاسفانه بیشترشون این قدرت تشخیص رو ندارن. راهنماهای محترم هم که میان و سوال میپرسن و ...

    ادامه مطلب
  • درد و دل با خود

  • نیلوبلاگ

    این روزا خیلی کم فکر میکنم. بهتره با خودم رو راست باشم. مدت هاست که کمتر فکر میکنم....

    ادامه مطلب
  • هر لحظه که..

  • نیلوبلاگ

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو، بی باک ترم از شیر هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر... مولانا...

    ادامه مطلب
  • در حوالی مشهد الرضا(ع)

  • نیلوبلاگ

    الان که این مطلب رو مینویسم در حدود پنجاه کیلومتری مشهدم. این تابلوهای مشهد چند کیلومتر و باربند خودروهای زائرین امام رضا(ع) و عاشقانه های عبدالرضا هلالی و حامد زمانی دلمو هوایی کرده... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی دعاگوی همه دوستان خواهم بود ان شاءالله...

    ادامه مطلب
  • قدم در راه...

  • نیلوبلاگ

    امروز اولین کسی که در استان سازماندهی شد من بودم. خیلی حس خوبی بود. سالروز ازدواج زهرا و حیدر هم بود و همین مبارکش کرده بود. ان شاءالله فردا میرم برای سازماندهی منطقه. به احتمال زیاد دوپایه برمیدارم کارم خییییییلی زیاده امسال از خداوند میخوام در این راه کمکم کنه. 15 روز وقت دارم کتابها رو بررسی کنم. کاری که دانشگاه فرهنگیان برامون انجام نداد و خودمون باید بریم دنبالش. خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار آمین...

    ادامه مطلب